مقالات و اخبار مربوط به گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف را اینجا دنبال کنید

آیا نظریۀ تکامل رد شده است؟

سایت باشگاه خبرنگاران جوان در اواسط تیرماه، خبر عجیبی را منتشر کرد. به لینک زیر توجه کنید:

Yon.ir/xktIH

بگذارید قبل از بررسی این خبر، مقدماتی در مورد نظریۀ تکامل بدانیم. طبق این نظریه، گونۀ انسان که یکی از متأخرترین جاندارانی است که بر روی زمین به وجود آمده، در حدود 2 تا 4 میلیون سال قدمت دارد. کل حیات چیزی در حدود 3 تا 4 میلیارد سال است که بر روی زمین پا به عرصۀ هستی گذاشته است. حیات با تک‎سلولی‎ها آغاز شد و پس از طی مسیر پر پیچ و خمی، به گونه‎های گیاهی و جانوری‎ای رسید که امروزه بر روی کرۀ زمین یافت می‎شوند. طریقۀ دگرگونی جانداران نیز به این شکل بوده که هرگاه از نسلی به نسل بعد، جهش‎های ژنتیکی رخ می‎داده؛ دو حالت احتمالی وجود می‎داشت. حالت اول این بود که این جهش ژنتیکی، باعث تغییراتی در موجود زنده می‎شد که توانایی آن موجود را برای ادامۀ حیات کم می‎کرد و آن موجود از بین می‎رفت. حالت دوم این چنین بود که تغییراتی که جهش ژنتیکی در موجود زنده به وجود می‎آورد، نه تنها خطری برای زندگی آن موجود ایجاد نمی‎کرد؛ بلکه امکان بقای آن را نیز بیش‎تر می‎کرد. در مجموع به این پروسۀ نابودی برخی از جانداران تغییرجهش‎یافته و بقای برخی دیگر از جانداران تغییرجهش‎یافته، "انتخاب طبیعی" می‎گویند.

این نظریه، جنجالی به پا کرد. برخی معتقد بودند که نظریۀ تکامل، دستان خدا را از طبیعت حذف می‎کند. در نتیجه واکنش‎های مختلفی در مواجهه با این نظریه به وجود آمد. از یک سر طیف بگیرید که عده‎ای معتقد بودند چون خدا در این نظریه جایی ندارد، پس این نظریه غلط است؛ تا آن سر طیف که معتقد بودند علم نشان داد که خدایی وجود ندارد.

حال در چنین فضایی، بهتر می‎توان این خبر سایت باشگاه خبرنگاران جوان را درک کرد. افرادی با انگیزه‎های دینی و برای دفاع از مذهب، و هم‎چنین به زعم من بدون تقریباً هیچ اطلاعی از علم‎شناسی، چنین خبری را کار کرده‎اند. این خبر ادعا می‎کند که مطالعات "جدید" و "شگفت‎انگیز" نشان می‎دهد که عمر گونه‎های جانوری بسیار کم‎تر از آن‎چیزی است که نظریۀ تکامل ادعا می‎کند و همچنین انسان نیز برخلاف ادعای نظریۀ تکامل، نشأت گرفته از جانداران دیگر نیست؛ چرا که همزمان با بقیۀ جانداران به وجود آمده است. همچنین در این خبر آمده است که "شواهد محکمی" پیدا شده است که نشان می‎دهد هیچ جهش ژنتیکی‎ای رخ نداده است. "یافته‎ها" نشان می‎دهند که عمر جانوران بیش از دویست هزار سال نیست و به همین دلیل دانشمندان، "تردید جدی" در مورد نظریۀ تکامل پیدا کرده‎اند.

اولین نکته‎ای که در این خبر، احتمالاً توجه را جلب می‎کند؛ این است که می‎گوید "محققان" و "دانشمندان" چنین نتایجی را پیدا کرده‎اند؛ اما اصلاً توضیحی نمی‎دهد که دانشمندان کدام دانشگاه چنین شواهدی را پیدا کردند. ما نشانی پیدا نمی‎کنیم از این که محققان کدام پژوهشکده چنین تحقیقاتی را انجام داده‎اند. این دیدگاه خام، در متن خبر وجود دارد که دانشمندان، جمعی از افراد خاص هستند که مستقل و فارغ از کشور و دانشگاه و محل کار خود، به طور دسته‎جمعی مشغول کار علمی هستند و هر نتیجه‎ای هم که به دست می‎آید، چون علم همواره بر اساس مشاهده است، مورد پذیرش سریع بقیۀ اعضای جامعۀ علمی قرار می‎گیرد و خبر آن منتشر می‎شود. چرا که در چیزی که مشاهده‎پذیر است، اختلاف‎نظری وجود ندارد! اما چنین دیدگاهی صحیح نیست. بارها پیش می‎آید که محققانی مثلاً از یک کشور مقاله‎ای را منتشر می‎کنند؛ ولی کسی آن مقاله را جدی نمی‎گیرد. یا محققانی مثلاً از یک پژوهشکده مقاله منتشر می‎کنند، اما محققان یک پژوهشکدۀ دیگر، در آمار و مشاهدات این مقاله شک می‎کنند و آن را قبول نمی‎کنند. پیش می‎آید دانشمندانی از یک دانشگاه، آماری را منتشر می‎کنند و تحلیل خود را از آن ارائه می‎دهند؛ اما دانشمندانی دیگر، همان آمار را به گونه‎ای دیگر تحلیل می‎کنند و در نتیجه اختلاف نظر به وجود می‎آید. به همین دلیل، مهم است که بدانیم دانشمندان کدام پژوهشکده یا دانشگاه، نتایج را منتشر کردند و واکنشِ دیگر اعضای جامعۀ علمی چه بوده است.

اما نکتۀ مهم‎تر در این خبر، تلقی اشتباه و رایجی است که از علم وجود دارد. این خبر به گونه‎ای است که گویی دانشمندان به همان شیوه که ما در کتاب‎های دبستان خود خواندیم، در ابتدا فرضیه می‎دهند، سپس آزمایش می‎کنند و اگر آن فرضیه با مشاهده و آزمایش سازگاری نداشت، فرضیه را ابطال می‎کنند و سعی می‎کنند فرضیه‎ای جدید بسازند. اگر هم فرضیه تأیید شد، تبدیل به نظریه می‎شود و به محض این‎که آن نظریه با یک آزمایش هم‎خوانی نداشته باشد، نظریه ابطال می‎شود. اما تاریخ علم، چنین دیدگاهی را تأیید نمی‎کند. نظریه‎ها به سادگی ابطال نمی‎شوند، بلکه معمولاً دانشمندان بر سر نگهداری آن‎ها پافشاری می‎کنند. مخصوصاً هرچه بیش‎تر از عمر نظریه بگذرد و نظریه در موارد بیش‎تری موفق عمل کند، و در شاخه‎های بیش‎تری از دانش نفوذ کند و تأثیر بگذارد، دانشمندان سخت‎تر آن را کنار می‎گذارند. مثال معروف این پدیده در تاریخ علم، مقالۀ 1905 آلبرت آینشتاین است که در آن نسبیت خاص را مطرح می‎کند و از نظریۀ محبوب آن زمان، یعنی مکانیک نیوتونی، فاصله می‎گیرد. جامعۀ علمی برای آینشتاین کف و جیغ و هورا نکشید، بلکه با دیدۀ تردید نگاه می‎کرد و حتی وقتی آینشتاین درخواست شغل تدریس داد، برخی از فیزیک‎دانان که از استعداد او خبر داشتند، برای حمایت از او، در نامه‎ای به دانشگاه اعلام کردند که "خطای" 1905 آینشتاین را نادیده بگیرند و شغل تدریس را به او اعطا کنند. مکانیک نیوتونی داشت خوب کار می‎کرد؛ چرا باید به خاطر چند نمونۀ معدود، آن را ابطال کرد و کنار گذاشت و به یک مقاله از یک فیزیکدان اعتنا کرد؟

در واقع، در خیلی از اوقات، آن‎چنان یک نظریه در دل جامعۀ علمی جا باز می‎کند، که حتی مشاهدات ناقض آن نظریه و دانشمندانی که با آن نظریه مخالفت می‎کنند، به انزوا می‎روند و طرد می‎شوند؛ و نظریه هم‎چنان به کار خود ادامه می‎دهد. کارل پوپر، فیلسوف علم اتریشی در مصاحبه‎ای در سال 1990 از این می‎نالید که آن‎چنان جزم‎انگاری در علم زیاد شده که علم در حال تبدیل شدن به ایدئولوژی است. او دربارۀ وضعیت علم اضافه می‎کند: «هر کس مُد روز را نقد کند، کنار گذاشته می‎شود و شاید به او پول پرداخت نشود. این واقعیتی بسیار غم‎انگیز است. بله، به نظر من، متأسفانه علم با خطر روبه‎روست و خلوص اولیه آن دیگر طبیعی و عادی نیست.»

اکنون باید پرسید آیا نظریه‎ای که امروز بیش از صد سال است که مورد توافق عمومی جامعۀ زیست-شناسی است و در بسیاری از شاخه‎های دیگر از جمله جامعه‎شناسی و روان‎شناسی و انسان‎شناسی و علوم شناختی تأثیر می‎گذارد و موفق عمل می‎کند؛ آیا به راحتی و یک شبه، توسط چندی "شواهد محکم" و مطالعات "جدید و شگفت‎انگیز" رد می‎شود؟!


نویسنده: علی سلطان‎زاده

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده وبلاگ فلسفه علم شریف

آینده فکر دینی در ایران (نقدی بر راه و روش روشنفکران دینی)

نویسنده: آرش نراقی

من همیشه خودم را از حیث فکری، عاطفی، و ایمانی وامدار جریان نواندیشی دینی، و خصوصا شخص سروش و شبستری، می دانسته ام. و بواسطه این دلبستگی، تحولات این جریان و سمت و سوی آینده آن را با علاقه و دقت پیگیری می کرده ام. در اینجا مایلم بعضی ملاحظات ام را درباره این جریان با شما هم در میان بگذارم- با این تذکر که این ملاحظات بیشتر طرح بحثی اجمالی برای گفت و گو و تأمل بیشتر است نه مدعیاتی قطعی و مسلّم- بیشتر از جنس فکر کردن به صدای بلند است:

نکته اوّل: نقش تاریخی سروش و شبستری در شکل بخشی و شکوفایی جریان نواندیشی دینی انکارناپذیر و ماندگار است.


نکته دوم: اما به نظرم این هم واقعیتی انکار ناپذیر است که نوآوری و جوشش فکری سروش و شبستری قریب یک دهه است که به پایان رسیده است.


نکته سوم: بنیان فکری پروژه سروش و شبستری قدیمی شده است، و دیگر همپای تحولات مهم فکری در حوزه فلسفه و الهیات جدید نیست. در دو دهه قبل وقتی که سروش از «معرفت شناسی» می گفت، جز معدودی در ایران از این رشته علمی باخبر نبودند، و او بود که صورتی (هرچند بومی و بیشتر خود-ساخته) از معرفت شناسی را در ضمن بحثهای دین شناسانه خود به جامعه دانشجویی ایرانی معرفی کرد. و وقتی که دو دهه پیش شبستری از «هرمنوتیک» می گفت، جز معدودی در ایران حتی نامی از هرمنوتیک نشنیده بودند- هرچند که قرائت او هم از هرمنوتیک بسیار مبهم، غیردقیق، و ذوقی بود. اما امروز بعد از دو دهه دانشجویان ما در ایران دسترسی بسیار وسیع تری به منابع اصلی یافته اند، و سطح دانش ایشان در این حوزه ها به مراتب بیشتر از دو دهه پیش است، و مکتوبات پیشین در قیاس با سطح امروزین دانش عمومی فرهیختگان ما در این حوزه ها کمابیش کهنه به نظر می آید (و البته این از جمله جنبه های نوید بخش پیشرفت فکری در جامعه ماست و اعتبار آن هم تاحدّی مرهون سروش و شبستری است.)


نکته چهارم: متأسفانه به نظرم سروش و شبستری نسبت به تحول سطح فکری و علمی مخاطبان خود در جامعه ایرانی توجه کافی ندارند، و در نوشته ها و خطابه های اخیرشان همچنان گویی با مخاطبان دو دهه پیش گفت و گو می کنند. این جاماندگی از قافله فکر فلسفی و الهیاتی از جمله دلایلی است که از جذابیت علمی نوشته های ایشان بشدّت کاسته است.


نکته پنجم: به نظرم سروش و شبستری برای جبران کاهش اقبال عمومی به پروژه فکری شان- خودآگاه یا ناخودآگاه- کوشیده اند تا با استفاده از حربه دیگری جذابیت و اقبال از کف رفته را بازآوردند: از طریق «رادیکال تر» کردن مدعیات و عبور از تابوها. «رادیکالیزم» دینی، خصوصا در فضایی که مدعیات دینی از حیث سیاسی هم حساسیت برانگیز است، از جمله عوامل جذابیت پروژه سروش و شبستری بوده است.


نکته ششم: اما به گمانم در یک دهه اخیر اتفاق دیگری در فضای نواندیشی دینی رخ داده است که حربه «رادیکالیزاسیون دینی» را در ایجاد جذابیت و اقبال عمومی ناکارآمد کرده است: پدیده مصطفی ملکیان. ملکیان با جست بلندی از فراز سروش و شبستری پرید و در منتها الیه «چپ» پروژه ایشان فرود آمد. ملکیان در متن پروژه «نواندیشی دینی» رادیکال ترین مواضعی را که ممکن بود، اختیار کرد (برای مثال، مواضع او درباره ماهیت قرآن، پیامبری، نقش دین در زندگی فردی و اجتماعی، تصویر از خدا و غیره). بنابراین، اکنون سروش و شبستری هر چقدر هم که در قلمرو دین و الهیات مواضع «رادیکال» اختیار کنند در سمت راست ملکیان قرار می گیرند- یعنی در بهترین حالت، اندکی به او نزدیکتر می شوند. ملکیان شهد جذابیتهای رادیکالیزم پروژه «نواندیشی دینی» را تا انتها مکیده است. یعنی تمام کسانی که پیشتر به جاذبه «دگراندیشی» به سروش و شبستری رو می آوردند، اکنون می توانند محصول «خالص تر» را نزد ملکیان بیابند.


نکته هفتم: در سوی دیگر طیف، جریان تازه ای از طلبه های جوان رفته رفته چهره می نمایند، که خود تا حدّ زیادی (دست کم به نحو غیرمستقیم) محصول نفوذ فکری سروش، شبستری، و ملکیان بوده اند- طلبه هایی که درسهای حوزوی را خوب خوانده اند، اما در طول یک دو دهه گذشته رفته رفته زبان های فرنگی آموخته اند، و دسترسی مستقیم به منابع اصلی فلسفه و الهیات غرب یافته اند. دانش این طلبه های جوان و خوش فکر در بسیاری از شاخه های فلسفه و الهیات جدید به مراتب روزآمدتر و عمیق تر از سروش و شبستری (و می افزایم- ملکیان) است. این گروه کم شمار اما پربار از عالمان علوم دینی نسبت به سنت دینی (از موضع مدرن) رویکرد انتقادی دارند، اما با فلسفه و الهیات جدید هم چندان آشنا هستند که از دشواری ها و تنوع صداها در آن حوزه ها آگاه باشند، و بتوانند با این سنتهای علمی مدرن وارد گفت و گوی انتقادی شوند. پروژه فکری این عالمان دینی، نه عبور از دین یا برساختن دینی تازه، که دفاع عقلانی، انتقادی، و مدرن از سنت دینی است. (به نظرم یک نمونه خوب از این دسته عالمان جوان، آقای محمود مروارید است که در حال حاضر عضو هیأت علمی پژوهشکده فلسفه تحلیلی است.)


نکته هشتم: بنابراین، اگر از من بپرسید آینده فکر دینی در ایران را در کجا باید جست، پاسخ من این است که آن را در جایی جستجو کنید که کار دین پژوهی به شکل علمی و کارشناسانه و به طور حرفه ای پیگیری می شود. پیش بینی من این است که نسل عالمان جدید برآمده از حوزه های علوم دینی رفته رفته می توانند مرجعیت فکر دینی را که در چند دهه اخیر کمابیش در دست روشنفکران و نواندیشان دینی بیرون حوزه بوده است، دوباره به دست آورند.


نکته نهم: به نظرم مهمترین نقطه قوّت این نسل جدید عالمان دینی مهمترین نقیصه آنها هم هست: غیرسیاسی بودن. «غیرسیاسی» بودن این عالمان به آسانی می تواند به فقدان حساسیت نسبت به مقوله عدالت تبدیل شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مدیر وبلاگ

کدامین راه اسلام است؟

امروزه، رشته‎ای در دنیا وجود دارد به اسم «نقد ادبی» یا «نقد هنری». همانطور که از اسم آن پیداست، یکی از کارکردهای این رشته به این صورت است که منتقد با توجه به آموزه‎های یک یا چند مکتب فکری، به بررسی و تحلیل جوانب مختلف یک اثر ادبی یا هنری می‎پردازد. مثلاً یک فیلم را در نظر بگیرید. ممکن است منتقدِ اول بیاید و این فیلم را بر اساس آرای مارکسیستی بررسی کند و برداشت‎هایی از آن اقتباس کند. منتقدِ دوم می‎آید و همین فیلم را بر اساس آرای کارل یونگ می‎بیند و به سنجش مقام آن می‎پردازد. منتقدِ سوم نیز وارد کارزار می‎شود و دوباره همین فیلمی را که دو منتقد قبلی با عینک‎های مارکس و یونگ دیدند؛ با افکار فروید تطبیق می‎دهد و با نگاه متأثر از آثار او، این فیلم را تفسیر می‎کند. دقت می‎کنید در این‎جا چه اتفاقی افتاده است؟ «یک» فیلم، از طریق «چندین» مجرا دیده و «فهمیده» می‎شود. در طول تاریخ سینما می‎توان مثال‎های زیادی برای این اتفاق ذکر کرد؛ اما شاید یکی از معروف‎ترین نمونه‎ها، فیلم «ماتریکس» ساختۀ خواهران واچوفسکی است. از یک طرف، دیوید چالمرز (فیلسوف ذهن استرالیایی) با استفاده از این فیلم، یک مسألۀ فلسفۀ ذهن را شرح می‎دهد و با توجه به آن، تحلیل می‎کند. از طرف دیگر کارگردان‎های این فیلم می‎گویند که فیلم‎نامه را تحت تأثیر کتاب‎های ژان بودریار (متفکر فرانسوی) نوشته‎اند که کارهای او بیشتر متمرکز بر موضوع «رسانه و واقعیت» است. و به تبع این حرفِ کارگردانان، خیلی از منتقدین، این فیلم را با عینک «بررسی رسانه» می‎بینند. برخی نیز معتقدند که این فیلم، کاملاً در مورد مذهب است.

وقتی ما در این‎جا با این چندگانگی و اختلاف روبه‎رو می‎شویم؛ احتمالاً این مشکل برایمان پیش نمی‎آید که «بسّه دیگه؛ چه خبرتونه؟ هر کی یه چیزی در مورد فیلم داره میگه. بالأخره یه فیلم که بیشتر ساخته نشده، یه دونه تفسیر هم نباید بیشتر وجود داشته باشه.» چون پیشاپیش پذیرفته‎ایم پاسخ این سؤال که «ماتریکس چه می‎گوید؟» یا «ماتریکس چه می‎خواهد بگوید؟» بستگی به این دارد که ما از کدام زاویه به آن بنگریم.

برخی می‎گویند همین مسأله در مورد ادیان (از جمله اسلام) نیز صادق است. اصطلاحاً گفته می‎شود «دین، قرائت‎پذیر است» و منظورشان این است که از دین می‎توان قرائت‎ها و برداشت‎های مختلفی انجام داد. چنین حرفی، با تاریخ ادیان نیز ناسازگار نیست. مثلاً دین اسلام را در نظر بگیرید. ما قرائتی در اسلام داریم به اسم «اسلام فقهی» یا «اسلام فقاهتی». تصویر کلی (و غیر دقیق) از این قرائت این‎گونه است که اسلام نازل شده تا مردم برخی دستورات و احکام را در جامعه اجرا کنند. اما چگونه باید دستورات اسلام را تشخیص دهیم؟ این قرائت می‎گوید که روحانیت، مفسران اصلی دین هستند و باید به آن‎ها رجوع کنیم. گاهی اوقات این قرائت به تز «اسلامِ سیاسی» منجر می‎شود که معتقد است برای اسلامی کردن جامعه، باید حکومت دینی تشکیل داد. تشکیل حکومت باعث شده است که برخی از پیروان این قرائت به بعضی لوازم مدرنیته تن دهند. امروزه مفاهیمی مانند حمایت از جنبش‎های آزادی‎خواه در سراسر جهان، امت‎گرایی در برابر ملّی‎گرایی و حجاب جزو این قرائت است.

قرائتی دیگر از اسلام وجود دارد که اصطلاحاً به آن‎ها «سنت‎گرایان» می‎گویند. این قرائت به سمت عرفان تمایل دارد. تصویر کلی (و غیر دقیق) از این قرائت این‎گونه است که آن‎ها منتقد کلی تمدن غرب هستند و معتقدند که مدرنیته راه وصول انسان به خدا را سخت کرده است. به همین دلیل، انسان باید از مدرنیته احتراز و به تعالیم صدر اسلام رجوع کند. تفاوت این قرائت با قرائت قبلی این است که قرائت قبلی، تعالیم اسلام و پیامبر را منتج به یک زندگی فقیهانه می‎بیند؛ در حالی که سنت‎گرایان زندگی پیامبر و اصحاب او را یک نوع زندگی عارفانه می‎دانند. بنابراین روشن است که سنت‎گرایان و فقه‎گرایان دو نوع سبک زندگی متفاوت را از صدر اسلام برداشت می‎کنند. همچنین سنت‎گرایان بین اسلام و بسیاری از ادیان دیگر، تفاوتی نمی‎گذارند و همۀ آن‎ها را حاوی حقایق قدسی می‎دانند که به شکل‎های مختلفی متجلی شده‎اند.

قرائتی دیگر نیز در اسلام وجود دارد که اصطلاحاً «روشنفکران دینی» پیرو آن هستند. بسیاری از افراد این جریان معتقدند که نهاد دینی باید از نهاد حکومتی مستقل باشد، در نتیجه آن‎ها با اسلامِ سیاسی مخالفند. همچنین، دموکراسی یکی از دغدغه‎های مهم این جریان است. آن‎ها می‎گویند برای این‎که دین بتواند امروز نقش بهتری ایفا کند، باید به پیرایش آن پرداخت. اما مگر می‎شود امر الهی را اصلاح کرد؟ آیا این، خروج از دین نیست؟ آن‎ها، پاسخ می‎دهند که اسلام در جامعه‎ای دیگر و با فرهنگ و شرایط اجتماعی و تاریخی دیگری نازل شده است که با شرایط امروز جوامع اسلامی متفاوت است. به همین دلیل باید آموزه‎های دین را ترجمۀ فرهنگی کرد تا هم به نوعی با فرهنگ امروزین ما مطابق باشد و هم از طرفی، هستۀ اصلی دین حفظ شود.

این‎ها تنها بخشی از قرائت‎های دین اسلام هستند. با رجوع بیش‎تر به تاریخ تفکر اسلامی، قطعاً می‎توان قرائت‎های دیگری نیز پیدا کرد. هم‎چنین هر یک از این قرائت‎ها، خود به شاخه‎های مختلفی تقسیم می‎شوند که داستان دور و درازی دارد. در واقع ما با گروه‎های مختلفی و با عقاید گوناگونی روبه‎رو می‎شویم که همگی برچسب "اسلام" به خود زده‎اند. این نوشته را با جمله‎ای از آیت‎الله کمال حیدری به اتمام می‎رسانم: "اسلام تکفیری، از دل انکار تعدد قرائات از دین حاصل می‎آید"؛ به عبارت دیگر، اسلام تکفیری، آن‎جایی است که فرد یا گروهی تصور می‎کند اسلام، فقط و فقط آن چیزی است که آن‎ها تشخیص داده‎اند.

نویسنده: علی سلطان زاده


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده وبلاگ فلسفه علم شریف

چگونه وضعیت جامعه را بسنجیم؟ - مصطفی ملکیان

اگر میخواهید ببینید امور مملکت خوب اداره می‌شود یا نه، باید ببینید روی هم رفته شهروندان این جامعه، شهروندان این کشور نسبت به ۵ سال پیش شادتر هستند یا کمتر شادند.

اگر مردم احساس کنند نسبت به ۵ سال پیش شادتر هستند و به آینده امیدوارتر هستند، احساس امنیت فردیشان و اعتماد عمومیشان بیشتر است، آنگاه من می‌گویم که این کشور، کشورِ بهتر اداره‌شده‌ای است. حالا شاخص‌های اقتصاددانان این جامعه هرچه که باشد، باشد، آنچه ما مردم احساس می‌کنیم مهم است.

مثلا کسی می‌گوید در کشور من اینگونه بود که ۱۰ سال پیش، نمی‌توانستم نیمه‌شب تنها از خانه بیرون بیایم ولی الان میتوانم یا ۱۰ سال پیش یقین نداشتم که اگر شاگرد اول دانشگاه شوم حتما شغلی هم خواهم داشت، اما امروزه این یقین را پیدا کرده‌ام، پس کشور من بهتر اداره شده است.

از آن طرف کسی می‌گوید در کشور من، ۱۰ سال پیش مطمئن نبودم اگر با پسر یا دختر یک وزیر رقابت کنم، حتما شکست می‌خورم اما الان میدانم حتما شکست میخورم، پس وضع کشورم بدتر شده است. 


من میگویم همه چیز باید قابل ترجمه به روان و جسم ما آدمیان باشد و وقتی میگویم شادی باید افزایش پیدا کند، شادی یک نفر و دو نفر را نمیگویم. من میگویم اگر ۸۰ میلیون جمعیت کشور ما، احساس کنند احوالشان بهتر شده است؛ یعنی اگر اینها را اندازه‌گیری کنید و در مجموع من خودم را موفق‌تر ببینم و شما خودتان را، می‌گوییم کشور بهتر اداره شده ولو همه‌ی اقتصاددانان جهان بگویند شما تولید ناخالص ملیتان فلان است، درآمد ناخالص ملی تان فلان است.

ما در حالت عادی، نه به تولید ناخالص ملی کار داریم نه به درآمد.

البته باز توجه دارم به اینکه اگر آن گروه را بتوانیم با یک واسطه، دو واسطه، سه واسطه برای مردم ترجمه کنیم و نشان بدهیم، مشکلی پیش نخواهد آمد اما حرفم این است که آیا توسعه، رشد، تولید ناخالص ملی، درآمد ناخالص ملی، اینها را میشود به راحتی به زبان انسانها ترجمه کرد یا نه؟ اگر میشود، روی چشم بنده؛ حتی با یک یا دو یا اِن واسطه. اما اگر به خوبی نمیشود این کار را انجام داد پس فریب آن جدولها، بیلان کارها، منحنیها، دیاگرامها و نمودارها را نخوریم! این یعنی ما پای خمره‌ای بزرگ افتاده‌ایم اما چون خمره خالیست، همگی خماریم. من میگویم اینها خمره‌های بی‌شراب هستند و همه ما هم اینجا افسرده افتاده‌ایم...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مدیر وبلاگ

کوتاه درباره ی فیزیکالیسم

نکتۀ جالب در مورد برخی مکاتب و عقاید فلسفی این است که به صورت پنهان و تدریجی در یک فضا یا جامعه یا حوزه‎­ای گسترش پیدا می­‎کنند و رایج می‎­شوند؛ بدون این­که خیلی از افراد آن جامعه، از آن عقیده یا مکتب باخبر باشند. یعنی انسان‏­ها به عقایدی باور پیدا می‏‎­کنند، بدون این­که دقیقاً بدانند آن عقاید چیستند. یکی از این مکاتب فلسفی که امروزه شیوع پیدا کرده، فیزیکالیسم است. فیزیکالیسم از اوایل قرن بیستم، طرفداران بسیاری را مخصوصاً در جوامع علمی پیدا کرد. فیزیکالیسم چه می­گوید؟ اجازه دهید قبل از پاسخ به این سؤال، یک مقدمۀ کوتاهی داشته باشیم.


از قدیم‎­الایام که ادیان در جوامع و فرهنگ­‎های مختلف حاکم بودند، وقتی از یک انسان می‎­پرسیدید «به نظرت چه چیزهایی تو جهان وجود داره؟» او احتمالاً به راحتی پاسخ می­داد «درخت­‎ها، پرنده­‎ها، دریاها، اسب­‎ها، سنگ­‎ها و کوه‎­ها، خدایان و الهه­‎ها، فرشتگان، ارواح، جن­‎ها، شیاطین، اژدها و...». بسته به نوع دینِ آن فرد، این پاسخ ممکن است کمی تغییر کند اما چیزی که به احتمال قریب به یقین در پاسخ آن فرد وجود می­‎داشت، حضور اسامی ماوراءطبیعی بود. فیزیکالیسم در واکنش به این دیدگاه مذهبی رشد پیدا کرد. اگر از یک فرد فیزیکالیست بپرسیم «به نظر تو چه چیزهایی تو جهان وجود داره؟» او پاسخ خواهد داد «هر چیزی که تو جهان وجود داره، فیزیکیه.» تز اصلی مکتب فیزیکالیسم در یک جمله همین است: «همه چیز فیزیکی است.» هر آن­چه که غیر فیزیکی باشد، اصلاً وجود ندارد (توهّم است یا قراردادی است که مردم با هم بسته­‏‎اند و ...).


احتمالاً برای برخی از افراد، فیزیکالیسم معقول­‎تر از دیدگاهی است که معتقد به وجود انواع غول­‎ها و اژدهاها در جهان است. هر چه باشد فیزیکالیسم برچسب علم را بر پیشانی خود دارد و چه کسی است که امروز نداند علم بهتر از خرافه است! اما بیایید کمی روی فیزیکالیسم دقیق شویم: وقتی یک فیزیکالیست می­گوید «همه چیز فیزیکی است»؛ منظورش از «فیزیکی» چیست؟ ما به چه چیزهایی می‎­توانیم صفت «فیزیکی» را اطلاق کنیم؟ برخی از فیزیکالیست‎­ها به این سؤال پاسخ داده­‎اند: «هر آن­چه که در یک تئوری فیزیکی بگنجد فیزیکی است.» در نتیجه منظور این دسته از فیزیکالیست­‎ها این است که «هر آن­چه که در یک تئوری فیزیکی بگنجد، وجود دارد؛ و هر آن­چه که خارج از تئوری­‎های فیزیکی باشد، وجود ندارد». انرژی خورشیدی و انرژی پتانسیل گرانشی وجود دارند، چون در بعضی نظریات فیزیکی آمده­‎اند؛ اما زئوس وجود ندارد، چون هیچ نظریۀ فیزیکی­‎ای نداریم که در مورد زئوس توضیحی داده باشد.


فیزیکالیسم به دلیل موفقیت بسیار زیاد علم فیزیک توسعه یافت و طرفداران زیادی کسب کرد. از فیلسوفانی که از آن دفاع می­‎کردند مانند کارنپ و نویرات تا دانشمندانی که در جهان­‎بینی آن به کار علمی می­‎پرداختند مانند فروید و بعضی از دوره­‎های فکری نیلز بور. فیزیکالیست­‎ها می‎­پذیرند که پدیده­‎هایی وجود دارند که در «ظاهر» فیزیکی نیستند، مانند خشم یا عشق. اما آن­ها می­‎گویند که با مشاهدات و آزمایش­‎هایی می­‎توان نشان داد که تمامی این پدیده‎­ها چیزی جز اتفاقاتی فیزیکی (مثلاً در مغز) نیستند.‎


فیزیکالیسم همان­‎طور که طرفداران پرشوری دارد، منتقدان باحرارتی نیز دارد که نقدها و سؤالاتی را در مقابل این مکتب قرار می­‎دهند. یکی از نقدهایی که به برخی شاخه­‎های فیزیکالیسم وارد کرده­‎اند، «معمای همپل» نام دارد. کارل گوستاو همپل، اسم یک فیلسوف آلمانی در قرن بیستم است. معمای همپل می­‎گوید: «وقتی ما می‎­گوییم هر چیزی که در یک نظریۀ فیزیکی بگنجد، وجود دارد؛ منظورمان از نظریۀ فیزیکی، نظریاتی است که فیزیک امروز به رسمیت می­‎شناسد یا مثلاً فیزیک قرن نوزدهم یا فیزیک آینده؟». چیزهایی هستند که در نظریات فیزیکی امروز می­‎گنجند، اما در فیزیک گذشته معنایی نداشتند. برای مثال الکترونی را که امروزه در نظریات کوانتومی از آن سخن می­گویند، در نظر بگیرید. اگر چنین توصیفاتی را که امروز جامعۀ علمی در مورد الکترون می­پذیرد، برای دانشمندان قرن نوزدهم بیان کنیم؛ واکنش آن­ها چی می­‎بود؟ احتمالاً ما را متهم می‎­کردند که در مورد یک چیز غیرعلمی سخن می­‎گوییم. وقتی چنین مسأله‎­ای را می‎­بینیم، این پرسش به وجود می­‎آید که از کجا معلوم امروز ما چیزی را خارج از فیزیک بدانیم؛ اما چند ده سال بعد، جامعۀ علمی آن را جزئی از علم‎ فیزیک نداند؟ در این صورت چگونه باید تشخیص دهیم که یک چیز، ارتباطی با نظریات فیزیکی دارد یا نه؟ و اگر این را ندانیم، طبق معیار فیزیکالیسم چگونه تشخیص دهیم که چه چیزهایی وجود دارند؟


آیا می­‎شود گفت که پوزیترون و نوترینو که تا قبل از قرن بیستم در نظریات فیزیکی جایی نداشتند، وجود نداشتند؛ و بعدها به وجود آمدند؟ اگر این­گونه باشد، آیا معیار وجود و عدم وجود، لغزنده نخواهد شد؟ به نظر شما، نظریات فیزیکی آینده، وجود چه چیزهایی را به رسمیت خواهند شناخت که امروزه برای ما باورناپذیر است؟


نویسنده: علی سلطان زاده


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مدیر وبلاگ

بررسی مفهوم سینگولاریتی در فلسفه تکنولوژی

سؤال اصلی که برای خواننده با دیدن عنوان این مطلب پیش می‌آید این است که سینگولاریتی چیست و چه ارتباطی با فلسفه دارد؟

 واژه سینگولاریتی در فیزیک به‌صورت تحت‌اللفظی به معنای تکینگی است، ولی به لحاظ مفهومی به مرکز سیاه‌چاله اطلاق می‌شود؛ زیرا در سیاه‌چاله جرم ماده متراکم می‌شود و جاذبه به حدی می‌رسد که هیچ‌چیز حتی نور هم نمی‌تواند از آن فرار کند. از دیدگاه فیزیکدانان هیچ معنی و قانون فیزیکی در آن نقطه وجود ندارد و ما هیچ درکی از اینکه درون سینگولاریتی چه اتفاقی می‌افتد، نداریم.

همچنین اگر این واژه را در فرهنگ لغت جستجو کنیم، درمیابیم که به دو معنا به‌کاررفته است. معنای اول همان نقطه استثنایی یا تکنیگی است و معنای دوم، شگفتی در امر خاصی است.
برای تعریف و تنقیح واژه سینگولاریتی در فنّاوری لازم است قبل از آن دو مفهوم که در فلسفه علم کاربردهای فراوانی دارند را با نگاهی ویژه، موردبررسی قرار دهیم.
1- پیش‌بینی (Prediction)
پیش‌بینی در مورد اتفاقاتی که در آینده ممکن است بیافتند، صحبت می‌کند. بیشتر پیش‌بینی‌ها بر مبنای تجربیات یا دانسته‌ها قبلی ما هستند. بین پیش‌بینی و پیش‌گویی تفاوت‌هایی وجود دارد. پیش‌بینی بیان اتفاقاتی است که انتظار می‌رود اتفاق بیافتند، اما پیش‌گویی محدوده وسیع‌تری را شامل می‌شود و ممکن است به مواردی اشاره کند که مورد انتظار نیستند. می‌توانیم پیش‌بینی را به سه دسته تقسیم‌بندی کنیم:
  1. دسته اول: روندها یا چرخه‌هایی که لزوماً در بازه‌های زمانی خاصی به‌صورت تکرارشونده اتفاق خواهد افتاد و انسان بر اساس آن برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری می‌کند؛ مانند روند تکرارشونده‌ی فصل‌ها که بشر بر اساس پیش‌بینی فصل‌ها برای کشاورزی و حمل‌ونقل و... برنامه‌ریزی می‌کند.
  2. دسته دوم: روندها یا چرخه‌هایی که ضرورتاً تکرارشونده نیستند و الزاماً در بازه‌ی زمانی خاصی رخ نمی‌دهند؛ مانند پیش‌بینی آب‌وهوا که انسان از این پیش‌بینی برای سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی استفاده می‌کند.
  3. دسته سوم: روندها یا چرخه‌های پیچیده‌ای هستند که مربوط به تکنولوژی و فنّاوری اطلاعات می‌باشند. ما در این دسته از روندها به نقطه‌ای می‌رسیم که دیگر روندها به صورت دوره‌ای نمی باشند، بلکه به صورت خطی و پیش رونده می باشد.
2- پیشرفت (progress)
نظریه‌ی موفقیت طولی یا پیشرفت در فلسفه‌ از آغاز دوران مسیحیت تا به امروز مطرح بوده است. پیشرفت موجبِ آگاهی، کشف، توسعه می‌شود. در قرن نوزدهم، هگل چارچوبی را برای فلسفه‌ی پیشرفت ارائه کرد و تئوری انقلاب داروین یک تأیید علمی، خصوصاً برای علم آن زمان بود. درواقع علم سیستم پیچیده‌ی چندلایه‌ای است که گروهی از دانشمندان را ملزم می‌کند تا در پژوهش‌هایشان از روش‌های خاص علمی استفاده کرده و دانش جدیدی را تولید نمایند. بر اساس این تعریف، در پیشرفت علمی، خود علم باید از مؤسسات اجتماعی، پژوهشگران، پروسه‌های پژوهشی، روش پژوهش و دانش علمی تأثیر پذیرد. باید توجه داشت که مفهوم پیشرفت در فنّاوری به معنای تغییر پارادایم نیست، بلکه پیشرفت، مفهومی تصاعدی و نموداری لگاریتمی دارد.

حال با این مقدمه کوتاه بازمی‌گردیم به سینگولاریتی ... اندکی به ‌تصویر زیر توجه کنید.


به زبانی گویا سینگولاریتی یک زمان است. زمانی که دیگر انسان‌ها قابل به پیش‌بینی و حتی پیش‌گویی در روند دنیا نخواهیم بود. زمانی که هوش ماشین از هوش انسان پیشی خواهد گرفت. سینگولاریتی عبارت است از سرعت رشد علم و فناوری که بر اساس پیش‌بینی صورت گرفته توسط Ray Kurzweil بیان‌شده است؛ اما این رشد فناوری به‌گونه‌ای نیست که تماماً توسط انسان صورت گیرد. بلکه منظور از سینگولاریتی زمانی است که در آن نوآوری‌های انسان به‌قدری پیشرفت خواهد کرد که باعث به وجود آمدن هوش مصنوعی یا ربات‌هایی می‌شود که از خود انسان هوشمندتر خواهد بود و جهشی در تکامل داروین ایجاد خواهد شد.


دیدگاه ری کورزویل در مورد سینگولاریتی
ری کورزویل، مدیر بخش مهندسی گوگل و آینده‌پژوهی مشهور با سابقه پیش‌بینی‌های بسیار دقیق می‌باشد. وی همچنین در دانشگاه سینگولاریتی که با همکاری گوگل و ناسا تأسیس شده است، مشغول به فعالیت می‌باشد.

جالب است بدانید از ۱۴۷ مورد پیش‌بینی کورزویل از دهه‌ی ۱۹۹۰ میلادی، ۸۶ درصد آن‌ها صحت داشته است. البته 14 درصد باقی‌مانده با تقریب زمانی خوبی قابل قبول است. کورزویل در کتابی به نام عصر داده‌های معنوی بیان می‌کند:  تمام داده‌های ما در یک نقطه خاص متوقف می‌شود و آن بازه زمانی خاص چیزی بین ۲۰۲۸ و ۲۰۴۵ بوده و پس از آن را دانشمندان و مهندسان نمی‌توانند پیش‌بینی کنند و تنها می‌توانند تخیل کنند.
از منظر کورزویل چیزی که درواقع رخ می‌دهد این است که ماشین‌ها در حال قدرت دادن به همه ما هستند. ماشین‌ها ما را باهوش‌تر می‌کنند. ممکن است آن‌ها هنوز در بدن‌های ما نباشند، اما تا دهه ۲۰۳۰، ما نئوکورتکس خود را، همان قسمتی از مغز که در آن فکر می‌کنیم، به سامانه‌های ابر (Cloud) متصل می‌کنیم. سینگولاریتی فرصتی برای گونه‌ی بشر است تا پیشرفت کند. وی می‌گوید آنچه توانایی ماشین را بیشتر می‌کند، توانایی همه‌ی ما را نیز بیشتر می‌کند و ما را هوشمندتر می‌کند. تا سال ۲۰۳۰ اگرچه شاید هنوز رایانه‌ها به درون بدن ما قرار نگرفته است ولی لایه‌‌ی نئوکورتکس یعنی جایی از مغز که با آن می‌اندیشیم را به فضای ابری متصل خواهند کرد.
کورزویل  به آن‌هایی که این چیزها را بیشتر فانتزی و به‌مثابه‌ی فیلم‌های تخیلی می‌بینند، خواهد داد گفت: ما هم‌اکنون هم انسان‌هایی داریم که در مغزشان رایانه جایگذاری شده است؛ مانند بیماران پارکینسون. این فناوری، تازه دارد از راه می‌رسد. او پیش‌بینی می‌کند که در دهه‌ی ۲۰۳۰ رایانه‌هایی برای کمک به تقویت مغز، تولید خواهد شد که می‌توان آن‌ها را در مغز کاشت! پس به‌جای اینکه باروی دادن سینگولاریتی، ماشین‌ها سرنوشت ما را به دست بگیرند، با ما ترکیب خواهند شد؛ و بر روی همه‌چیز اثر خواهند گذاشت. با این فناوری‌ها ما می‌توانیم نیازهای فیزیکی همه‌ی انسان‌ها را برآورده کنیم. می‌رویم تا ذهن‌هایمان را گسترش دهیم و به امکانات برتری که شایستگی آن رّاداریم دسترسی پیدا کنیم.

نقدی بر کورزویل:
نقدهایی که به وی می‌شود عمدتاً مسخره‌آمیز و توهین‌آمیز به نظر می‌آید. ولی اگر ما به 68 سال پیش برگردیم، همین نقدها به جناب تورینگ می‌شد. وی در سال 1950 پیش¬بینی کرده بود که تا سال 2000 ظرفیت ذخیره اطلاعات در کامپیوترها 109 بیت می‌شود که نه‌تنها پیش¬بینی¬اش درست بود بلکه بیشتر از آن‌هم رخ داد. به‌صورت کلی ازنظر متخصصان، اینکه ما در جاده‌ی هوش مصنوعی تخت گاز حرکت می‌کنیم، جای تردیدی نیست. ولی نمی‌توان مانند جناب کورزویل پیش‌بینی کرد که چه زمانی سینگولاریتی حادث می‌شود.

نگاهی با تلسکوپ فلسفه بر مفهوم سینگولاریتی:


تا به امروز و احتمالاً چند سال بعد، سؤال‌های فلسفی بشر همان سؤال‌هایی نظیر اینکه " ما که هستیم" ، " آیا واقعیتی خارج از ما وجود دارد" ، " آیا ما می‌توانیم جهان را به همان‌گونه که هست، بشناسیم" و... . بنده سعی کردم به‌صورت خیلی خلاصه مبانی و مفاهیم سینگولاریتی را در این مقاله بگنجانم. حال بعد از این نقطه‌ی زمانی که هوش مصنوعی از هوش انسانی فراتر می‌رود، آیا ما بازهم قادر به مطرح کردن چنین سؤالات هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی هستیم...
ممکن است برای نسل‌های آینده این سؤالات مطرح شود: "ربات‌ها که هستند!" ، " آیا انسان به‌عنوان خالق خود قادر به شناخت مخلوق خواهد بود" و اینکه "خالق کیست و مخلوق کیست".
به عقیده‌ی بنده، سینگولاریتی چنان زلزله‌ای در فلسفه طنین‌انداز می‌کند که نه‌تنها از بعد معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی قابل‌بررسی هست، بلکه خطرات سهمگینی در حوزه‌ی اخلاق، دین، سیاست و علم ایجاد می‌کند که قابل‌توجه متفکران نسل‌های امروز و آینده است. این‌که ما انسان‌ها امروزه با تلفن‌ها و رایانه‌های خود با هوش مصنوعی مسابقه شطرنج می‌دهیم و از آن شکست می‌خوریم، جای تردیدی نیست. ولی این احتمال که همچنان در آینده شکست بخوریم، جای شک و تردید است. 
بشر امروزی که نورون‌ها و عصب‌های مغزی آن با واکنش‌های شیمایی به یکدیگر پیام می‌دهند در آینده شاید با تراشه‌ها و نانو ربات‌ها کار خواهد کرد. شاید انسان آرمانی مولانا و ابرانسان نیچه در طی سال‌های 2028 تا 2045 با هوشمند کردن مغز انسان توسط دولت‌ها به وقوع بپیوندد و دیگر نگران این نباشیم که از ماشین‌ها و هوش مصنوعی آنان در شطرنج ببازیم یا مانند فیلم‌های هالیوودی دیگر انسان برده ماشین‌های هوشمند نباشد.
حال به نظر بنده این سؤال در این رقابت و نبرد هوشمندسازی انسان و ماشین به وجود می‌آید که ما با نوعی دوالیسم ناخواسته برخورد خواهیم کرد. اینکه ازلحاظ اخلاقی یا دینی به ژنتیک انسانی دست نزنیم و به سراغ سینگولاریتی برویم، یا اینکه به سراغ ابرانسان برویم تا از هوش مصنوعی عقب نمانیم... .در هر صورت با مسائل و مشکلات فلسفی بدیعی مواجه می‌شویم. امیدوارم در مقالات بعدی در همین مجله بیشتر به توضیح فلسفی سینگولاریتی بپردازم... .

سایت دانشگاه سینگولاریتی هست در پارک فن‌آوری ناسا:

سایت آقای کورزویل:

کتاب ها کورزویل:
  • The Age of Spiritual Machines   1990
  • The Singularity Is Near 2005   
  • How to Create a Mind  2012
نویسنده: ارسلان ابویسانی، دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه علم دانشگاه شریف
منتشر شده در شماره ی سوم نشریه ی گروه فلسفه ی علم (جرات اندیشیدن): https://t.me/jorateandishidan
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مدیر وبلاگ

روشنفکری دینی چیست؟

روشنفکری دینی شاید جزو معدود جریان‎های فلسفی-کلامی در ایران معاصر باشد که توانسته تأثیرهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی زیادی در متن جامعۀ ایران بگذارد؛ اما موافقان و مخالفانِ این جریان، بر سر کیفیت این تأثیرات اختلاف نظر دارند. برخی می‎گویند فعالیت‎های این جریان به انحطاط فضای سیاسی و فرهنگی ایران فعلی منجر شده است و از آن سو برخی دیگر بر این عقیده‎اند که بهترین راه‎حل بسیاری از مشکلات کشور ما، در کارهای این جریان نهفته است. اما روشنفکری دینی چیست و از کجا آمده است؟


روشنفکری دینی از حدود پنجاه سال پیش و با آثار مهدی بازرگان و علی شریعتی آغاز شد. پس از انقلاب نیز با افرادی چون عبدالکریم سروش، محمد مجتهد شبستری و محسن کدیور و برخی جوان‎ترها همچون آرش نراقی، سروش دباغ و ابوالقاسم فنایی ادامه یافته است. کارکرد روشنفکری دینی چیست؟ روشنفکری دینی قرار است کدام گره را از مشکلات جامعۀ ما باز بکند؟ اگر بخواهیم بسیار کوتاه این پرسش را جواب دهیم، پاسخ این است: «شکاف بین سنت و مدرنیته».

جامعۀ ما میراث‎دار سنت‎هایی است که این سنت‎ها برای جامعۀ فعلی ما فوایدی دارد. فربه‎ترینِ این سنت‎ها نیز دین است. از طرف دیگر، ما تحت تأثیر افکار و ایده‎ها و سبک‎های زندگی جدیدی قرار می‎گیریم که عموماً از غرب وارد کشور ما می‎شود؛ مانند دموکراسی، حقوق بشر، حقوق حیوانات، حقوق زن، حقوق اقلیت‎های مذهبی، علوم مدرن، انواع تکنولوژی‎ها و... . این دو اَبَرجهان‎بینی در جاهایی با هم تضاد پیدا می‎کنند و این تضادها در بعضی قسمت‎ها بسیار جدی است. شاید با این توضیحات کوتاه بتوان بهتر مسألۀ روشنفکری دینی را درک کرد: «آیا می‎توان اسلام را طوری فهمید که با عقلانیت و شیوۀ زیست انسان مدرن تضادی نداشته باشد؟ اگر می‎توان، چگونه؟»

واضح است که پاسخ روشنفکری دینی به پرسش اول، «بله» است. یکی از مهم‎ترین پاسخ‎های روشنفکری دینی به پرسش دوم این است که باید «فهم‎مان» را از متون دینی تغییر دهیم و تا این فهم سنتی تغییر نکند، اصلاحات درون‎دینی رخ نخواهد داد و در نتیجه اصلاحات فرهنگی و بعضاً سیاسی نیز در جامعۀ ما با موانعی مواجه می‎شود. تا این‎جا سعی شد که نشان داده شود روشنفکری دینی چه «است». در پایان بد نیست اشاره‎ای داشته باشیم به این که روشنفکری دینی چه چیزهایی «نیست». در این‎جا به برخی از عقاید رایج، اما نادرست در باب روشنفکری دینی اشاره می‎کنیم:

  • روشنفکری دینی، صرفاً و فقط به آثار و پژوهش‎های عبدالکریم سروش مربوط می‎شود.
  • عبدالکریم سروش و محمد مجتهد شبستری معتقدند که قرآن صرفاً محصول خواب‎های پیامبر(ص) است.
  • تمامی افراد حاضر در جریان روشنفکری دینی با آرای سروش و مجتهد شبستری در باب قرآن موافق هستند.
  • روشنفکری دینی در تلاش است تا مفاهیم مدرن را از دل متون دینی استخراج کند. 
نویسنده: علی سلطان زاده، دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه علم دانشگاه شریف
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مدیر وبلاگ

برگزاری کارگاه منطق و فلسفه اسلامی

اطلاعات بیشتر را در این لینک ملاحظه بفرمایید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مدیر وبلاگ

فعالیت‌های گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف-سال 96-97

1) مجله جرأت اندیشیدن:

دوماهنامه جرأت اندیشیدن، فعالیت خود را از 24 بهمن‌ماه 1396 شروع کرده است و فایل مجلات در این صفحه و آدرس تلگرامی @Jorateandishidan قابل دریافت است. 

مشخصات مجله: 

دوماهنامه

با حمایت معاونت فرهنگی دانشگاه صنعتی شریف

صاحب‌امتیاز: کانون تعالی

مدیرمسئول: دکتر ابراهیم آزادگان

سردبیر: سمیه رسولی

طراحی و صفحه‌آرایی: سمیه رسولی

نویسندگان: دکتر عبدالرحیم سلیمانی، خشایار اعتمادی، ارسلان ابویسانی، حمزه احمدی، محسن مصحفی، سلمان ساعتیان، محمدرضا مولایی، امین بهاری 

2) حلقه مطالعاتی :

حلقه مطالعاتی ویتگنشتاین: این حلقه با محوریت بررسی و تحلیل متن کتاب «پژوهش‌های فلسفی ویتگنشتاین» روزهای چهارشنبه ساعت 15:30 در سالن اجتماعات گروه فلسفه علم دانشگاه شریف برگزار شد و به پایان رسید.

3) کارگاه:

این گروه در نظر دارد در شهریورماه 97 کارگاهی آموزشی با عنوان بررسی آراء لایب نیتز برگزار نماید. پیش از برگزاری این کارگاه، به مدت 14 هفته آراء لایب نیتز مطالعه می‌شود. برای حضور در کارگاه، شرکت در حلقه مطالعاتی پیش از برگزاری کارگاه که روزهای چهارشنبه ساعت 15 الی 17 برگزار می‌شود الزامی است. این حلقه مطالعاتی از 2 خرداد آغاز شده است. منابع مورد مطالعه و برنامه مطالعاتی در این صفحه قابل دریافت است.

4) برگزاری مراسم یاد استاد:

این مراسم امسال در روز 16 اردیبهشت سال 97 برگزار گردید.

5) مدرسه تابستانی:

اطلاعات مربوط به این مدرسه به‌زودی در همین سایت به اطلاع می‌رسد.


فعالیت های بعدی گروه فلسفه ی علم در همین وبلاگ و در وبسایت گروه به آدرس http://philsci.sharif.ir اطلاع رسانی خواهد شد.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مدیر وبلاگ

معرفی اساتید-دکتر جعفر آقایانی چاووشی


تحصیلات:

  • لیسانس علوم ریاضی، دانشگاه پاریس 8
  • فوق لیسانس فلسفه و تاریخ ریاضیات، دانشگاه پاریس 7
  • دکتری شناخت شناسی و تاریخ علم، دانشگاه پاریس 7، 1997
مقالات:
  1. Khayyâm et Abul-’Alâ al-Ma’ari étaient-ils hérétiques ? Critique de l’article intitulé : « Un regard sur les deux hérétiques Abul’Alâ al-Ma’âri et Khayyâm »
  2. Khayyâm et Abul-’Alâ al-Ma’ari étaient-ils hérétiques ? Critique de l’article intitulé : « Un regard sur les deux hérétiques Abul’Alâ al-Ma’âri et Khayyâm » (2ème partie)
  3. Khayyâm et Abul-’Alâ al-Ma’ari étaient-ils hérétiques ? Critique de l’article intitulé : « Un regard sur les deux hérétiques Abul’Alâ al-Ma’âri et Khayyâm » (3ème et dernière partie)
  4. Un théorème de Sturm sur les polygones réguliers
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مدیر وبلاگ